نازیلا جووووووووونم
برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم :
تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است
« همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد
اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای
شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم
یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم: « دوستت دارم باور کن عزیزم»
حالا که فرقی نمی کند...
کنارت ایستاده باشم
یا نه
بگذار همه چیز را...
از وسط قیچی کنم
تا تو...
در نیمی باشی
من...
در نیمی دیگر
راستی.......
با دستی که
روی شانه ات
جا گذاشته ام ... چه می کنی؟...
ایـنــــروزهـــــا
هیـــــچ چیز، ســـــرجای خودش نیست
جـــــــز تـــــــــو
بدجوری جـــــــا گرفتی در دلـــــــم
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب
احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب
تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
روزي سپري شد به اميدي که شب آيد
شب آمدو ديدم به دلم تاب و تب آمد
اي دوست دعا کم منه ديوانه مبادا
در حسرت ديداره تو جانم به لب آيد
گاه يک لبخند انقدر عميق ميشود که گريه مي کنيم
گاه يک نغمه انقدر دست نيافتني ميشود که با ان زندگي مي کنيم
گاه يک نگاه انچنان سنگين ميشود چشمانمان رهايش نمي کند
گاه يک عشق انقدر ماندگار مي شود که فراموشش نمي کنيم
کی فکرشومی کرد
دستت تو دست من٬هم پای هم رفتن٬ با هم خطر کردن
کی فکرشو می کرد
نزدیک و هم پرسه٬شبی که بی ترسه٬من تو خدا هر سه
کی فکرشو می کرد
کی فکر شو می کرد عاقبت کارو
بعد از یه عمر حسرت این همه دیدارو
من عاشقت بودم تمام این سالا٬از اولین دیدارتا به همین حالا
من عاشقت بودم از متن پروانه ٬از اولین فصل نگاه دزدانه حالا تو اینجایی این کار تقدیره٬میدونی که قلبم دور از تو می میره
حالا تو بعد از اون دوران اشک ودرد کنار من هستی
کی فکرشو می کرد
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده
هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن
قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن که فقط یک نفر باشد
و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم
زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
برای اشکــــــــ ریختنـــــ
ولی کاش بودی تا اشکهایمـــ از شوق دیدارتـــــــ سرازیر میشد
کاش بودی و دست ــــهای مهربانتــــــ
مرهم همهـــــ ـدلتنگی ــهــــا و نبودن ـــهــایتـــــــ میشد
کاش بودی تا سر بهـــ روی شانهـــ ـــهـــای مهربانتــــ میگذاشتم
و درد ــهــایم را به گوش تو می رساندم
بدون تو عاشقی برایم عذابــــ استـــ

آن شب ...
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می کرد ...
عاشــقـــانه تر ..
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !
دانستم..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
براي پادشاه روياهاي کبود!

در ایوان سکوت باز دلتنگی ها شاعرم کردند ومن هنوز در ترجمه تو مانده ام تار و پود سکوتم همه تنهایی در خیال خسته ام جز نام تو کسی بر سنگفرش بارانی اش قدم نمی زند و من نفس خسته ام را به حراج هیچ گذاشته ام و نگاه ام را ذخیره کرده ام تا... توبیا با چشمهایت که غزل می سازند بیا تا تمام نگاه هایم را درآن آوار کنم شاید ساز دلتنگی هایم از نفس بیافتد من صبورم اما . . . به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم من صبورم اما . . . چقدر با همه ی عاشقیم محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما . . . بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم من صبورم اما . . . آه... این بغض گران نمی داند صبر چیست؟
نرو
نه نرو ، صبر کن ، قرارمان این نبود ، باید سکه بیاندازیم
اگر شیر آمد تردید نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد مطمئن باش که دوستت دارم
صبر کن سکه بیاندازیم ، اگر دوستت نداشتم آن وقت برو . . .
تو بهونه منی
![]() |
|
تو بهونهً منی...
همه میگن تو منو دوست نداری همشون پشت سر تو بد میگن
نمیدونن تو از آسمون میای خودشون اهل یه دنیای دیگن
همه میگن اسمشه تو با منی توی قلب تو یه کم جا ندارم
روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشماتوتنها بذارم
نمیدونن تو بهونهً منی نمیدونن تو از آسمون میای
نمیدونن که تو دل نمیشکنی
تو رو با خیلی ها دیدن همشون همه میگن بی وفایی میکنی
به من میگن که داری محبت از چشای اون گدایی میکنی
اونا از چشمای تو بی خبرن نمیدونن که چشات نفس داره
اونا غافلن که چشم روشنت توی نور ماهِ نقره دست داره
همه میخوان که ازت دست بکشم همشون میگن که: تو دیونه ای
نمیدونن تو بهونه منی معنی شعرای عاشقونه ای
کنار رودی آرام و با وقار
که بی هیچ خستگی راه رفته ی هر روز را تکرار می کند .
در انتظار تو
برای آمدنت روی تمام بغض های دیرینه خط می کشم...
همه ناله ها را به آخر می رسانم...
پل می زنم بین هرچه آه سرد و گرمی دیدارت...
سر در گمی ِ تمام واژه ها را می بخشم به گلچین ِ بهترین کلام برای تو
سبکبالی ِ پر کشیدن تا تو را تکرار می کنم
مشام جانم می شود مست ِ عطر دل انگیزت...
.
.
.
آه
آه از این رودی که رفت و جاده ای که تو را به خود ندید.
آه از این محالِ دیدنت
تماشا کن به آخر رسیدنم را
مهربان من
عشق یعنی راه رفتن زیر باران
عشق یعنی من می روم تو بمان
عشق یعنی آن روز وصال
عشق یعنی بوسه ها در طوله سال
عشق یعنی پای معشوق سوختن
عشق یعنی چشم را به در دوختن
عشق یعنی جان می دهم در راه تو
عشق یعنی دستانه من دستانه تو
عشق یعنی من دوستت دارم تورو
عشق یعنی می برم تا اوج تورو
عشق یعنی حرف من در نیمه شب
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
عشق یعنی انقباظو انبساط
عشق یعنی درده من درده کتاب
عشق یعنی زندگیم وصله به توست
عشق یعنی قلب من در دست توست
عشق یعنی عشقه من زیبای من
عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

آخرین نامه
در هنگامه ای که باران عشق بر سرم باریدن گرفت ، اگر میدانستم که آخرش تگرگ جدایی خواهد بارید سوگند و هزاران بار سوگند به او که جانم در دست اوست . اگر بر روی آن عشق لبخند می زدم اگر با چشمانم رد او را در قلبم دنبال می کردم ، اگر پرستوی همیشه مهاجر دل را بسویش پرواز میدادم ، اگر دست یاری به سویش دراز میکردم ،و یا در راه رسیدن به او گامی بر میداشتم .
دریغ و صد افسوس که هم لبخند زدم ، هم در پی او روانه شدم هم بسویش پرواز کردم هم دستش را به گرمی فشردم و هم همگام او شدم تا ناکجای که عاقبتش بدین نقطه رسیده است .و برای من و هم او چه حاصل شد از این همه تلاش ، جز حسد و آرزو ها و هزاران دریغ افسوس بر جای مانده .
نمی دانم و هنوز و هم نمی دانم که آیا به کدامین تلاش نا کرده و یا به کدامین محبتت پاسخی ندادم که هم عکسهایم به سرنوشت دل پاره پاره ام گرفتار رود خروشان خشم تو شد و هم گفته هایم را به زباله دانی فراموشی امانتت سپردی . دست نوشته هایم را در اوج تنهایی و دلتنگی به امید رهایی تو از تنهایی خود ساخته برایت فرستاده بودم این چنین طعمه حرص و آتش نفرت تو گشت .سوخت و خاکستر شد و اینگونه مرا خاکستر نشین خرابه های خانه ی خرابی ام گردانده است .
آن چنانت دوستت می داشتم و هنوز هم دوستت دارم که از بابت کاستن از دردهاو رنج هایت به سرابی که هیچ گاه بدان نه نظاره می کردم و نه گام در این سرداب می ننهادم – جدایی – تن در دادم و گذر کردم .
وای چه سخت بود و جان سوز و طاقت فرسا .


تنها نشسته ام.... خدای من !....آنقدر خسته ام که تنها تو میدانی !...می دانی ؟!!.....یقین دارم که از عمق تنهاییم آگاهی....
با دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !
دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...
اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....
چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...
خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !....صبر را به من هدیه کن !
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...
با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.
هنگامی که اشکهایت سرازیر میشود.....
تبسم کن
برای کمال صد سال هم کافی نیست ... اما برای بد نامی چند لحظه کافیست
کسانی که با افکار عالی و خوب دمسازند ، هرگز تنها نیستند
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
زنده ماندن یعنی نمردن در دلها
وظیفه شما در زندگی تغییر دادن دنیا نیست وظیفه شما تغییر دادن خودتان است
معمولا بهترین نقطه برای شروع ، همان مكانی است كه الان در آن قرار دارید
موقعیتهای بزرگ تنها در صورتی نصیب انسان میشود که از شروع های کوچک رازی باشد
هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر میرسد
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
زنده ماندن یعنی نمردن در دلها
وظیفه شما در زندگی تغییر دادن دنیا نیست وظیفه شما تغییر دادن خودتان است
معمولا بهترین نقطه برای شروع ، همان مكانی است كه الان در آن قرار دارید
موقعیتهای بزرگ تنها در صورتی نصیب انسان میشود که از شروع های کوچک رازی باشد
هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر میرسد
با سلام به همه دوستان عزیز و گرامی
ما در این وبلاگ سعی کردیم تا برای دوستان اوقات
خوشی را فراهم
سازیم
و اما هدف از ایجاد این وبلاگ
هدف از ایجاد این وبلاگ این هست که دوستانی که
خواستار دیدار با
بقیه اعضای نیوا هستن با برگزاری یک میتینگ با هم
بیشتر اشنا
بشن و دوستان خود را از نزدیک ببینند
هر یک از دوستان که خواستار برگزاری میتینگ هست
در قسمت
نظرها بگه تا همون میتینگ رو طبق گفته خودش
برگزار کنیم و
دوستانشون رو هم دعوت کنن
درضمن دوستان میتوند وبلاگشونو اینجا بذارن با اسم
خودشون ثبت میشه
(میتینگ تهران در حال برگذاری کسانی
که خواستار هستند نظر بدن )
فلورای عزیز خودمون
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی
عشق مقدسه باید جلوش زانو بزنی
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه ی خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن ، عشق است....
متین ترین کلمه(عشق) است.
جذاب ترین کلمه(آشنایی) است.
پاک ترین کلمه (وجدان) است.
تلخ ترین کلمه(جدایی) است.
زشت ترین کلمه(خیانت) است.
سخت ترین کلمه (تنهایی) است.
و بدترین کلمه(بی وفایی) است.
ابجی سرور گل خودمون



دانشجویی به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را
به من نشان بدهید
عبادتش می کنم و تا و تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت
نمی کنم.استاد
به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آیا مرا
می بینی؟ دانشجو
پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد
مسلما شما را نمی
بیني استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت:
تا وقتی به خدا پشت
کرده باشی او را نخواهی دید
بقیه ی جملات سرو و نوشته هاش در ادامه مطلب
دختر گل خودمون هستی خانوم



چه کودکانه همیشه تمنا می کنم
و چه مهربانانه پاسخ می گویی
و هزار هزار بار این داستان ما تکرار
می شود
تمنای کودکانه من
و پاسخ بزرگوارانه تو
اما شرمنده نیستم ای مهربانترینم
هر چه من سیری ناپذیرم
تو بخشنده تری
منتظر معجزه ام خدایا
بیا به نگاهم بنشین خدایا
بیا به حجم دستانم که سخت عاجزانه
آغوش
مهر تو را
تمنا می کند.
بقیه ی مطلب هستی خانوم در ادامه ی مطلب
داش شریف گلمون ناظر روم



چندتا مطلب حال گرفتن دخترا از شریف جون خودمون
در ادامه مطلب
تو خودت خوب میدانی عشقهای این زمانه پوچ است
تو خودت خوب میدانی احساسات قلبها دروغین است
مرا خوب نگاه کن ، غرق شو در چشمانم، میبینی که اینک در کنار توام
میبینی که من نیز مثل تو خیره به چشمان توام
اگر حرفهای مرا میشنوی ، اگر درک میکنی چه میگویم تا آخرش می مانی
تا آخر حرفهای مرا میخوانی
بگذار همیشه همینگونه باشیم، خیانت و بی وفایی را به قصه عشقمان اضافه نکن
نگذار این قصه تلخ تمام شود ، نگذار قصه گو چشمهایش پر از اشک شود
بگذار با شبهای پر ستاره مهربان باشیم ، با خواب شبانه آرام باشیم ، با طلوع فردا شاد باشیم
بگذار همیشه احساس کنم یک عاشق واقعی ام و احساس کنم یکی هست که از ته دل مرا میخواهد
بگذار برای یک بار هم که شده باور کنم که از روی هوس با من نیستی ، در قفس زندگی تنها نیستیم
برای یک بار هم که شده به همه بگویم که عاشق هم هستیم نه از ترس اینکه همه از تو دور شوند
بگویی که تنها هستی!
نگو به پای من نشستی ، همیشه بگو به عشقمان وفادار هستی ، این همان عهدیست که در روز اول
با هم بستیم، اگر یادت نرود، اگر فراموش نکنی ، اگر آتش این عشق را با آب سرد بی وفایی خاموش
نکنی
همیشه بمان ، همیشه بمان ،همیشه بمان،همیشه بمان.
نظر یادتون نرههههههههه بدین منتظر نظرتون هستم
تمام مطالب واقعا عالی ساسان در ادامه مطلب